اسمش را گذاشتم "دلشوره شیرین". حس و حال این روزهایم مثل وقتی است که شبها تا صبح درس می خواندم و صبح خسته و خواب آلوده نگران امتحان و نتیجه آن بودم. از این که درسم را از حفظ بودم شکی نداشتم اما دلشوره شیرین تا پایان امتحان گریبانگیر بود...

نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 23:0  توسط راحله میرخانی
|