تبليغاتX
بدون حرف
 
 
سالی یک بار بیشتر نمی‌بینم این فامیل دور را و همین سالی یک بار کافی است تا برای مدتها از وجودش  انرژی بگیرم. مراسم سالگرد پدرش بود این دیدار آخری. آغوش و نگاهش به قدری گرم است که ناخودآگاه در مجلس سرد و غمدار مجلس ترحیم از پس اشکی که چشمانش را پوشانیده گرمی خاصی را حس می کنی.
مددکار است و به واقع به آنچه می‌گوید معتقد. وقتی خطاب قرارش می‌دهم و از انرژی مثبتی که ساطع می‌کند حرف می‌زنم دستش را بالا می‌برد و خدا را شکر می‌گوید.
غبطه می‌خورم به انرژی و نگاه مثبت و تاثیر گذارش به زندگی.
  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 13:30  توسط راحله میرخانی  | 
چشم ها و چشمه ها خشک اند
روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ
همچنان که نامها در ننگ!

هرچه پیرامون ما غرق تباهی شد
آه باران، ای امید جان بیداران
بر پلیدیها که ما عمریست در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد؟؟

                                                                                   "فریدون مشیری"
  نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 12:32  توسط راحله میرخانی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM