تبليغاتX
بدون حرف
 
 

در زندگی هر آدمی لحظات نوستالژیک خیلی زیادی وجود دارند. لحظه هایی که با رفتن به یک مکان یا شنیدن یک موزیک خاطره ای را زنده می کند خواه تلخ یا شیرین. اما لحظاتی هم هست که مختص یک زمان و مکان خاص و ویژه است و به نظرم تکرار ناپذیر. ثانیه هایی که خیلی ناب و جدید هستند و تو گیج میشوی از بغض ناخواسته و حسهای متضاد مخصوص اون لحظات.

نشستن بر سر سفره ای که عقد می خوانندش دقیقا همین حس را در وجود من زنده کرد. به حلقه ای که بر دستم نشسته و اسمی که به شناسنامه ام اضافه شده نگاه می کنم و می دانم که راه جدید راه پر مسئولیت و متفاوتی است از آنچه تا به حال بوده. خوشحالم که همراهم در این سفر یک رفیق فهمیده، دوست داشتنی و مهربان است و پیمان ما هدیه دادن آرامش به یکدیگر است.

و خوشحالم از داشتن کرور کرور دوستهای خیلی خوب که شرمنده ابراز لطف و محبتشان بودم در این مدت و البته همیشه.

  نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 18:0  توسط راحله میرخانی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM