تبليغاتX
بدون حرف
 
 

بعد از رفتن به بالماسکه و مهمانی های عجیب و غریب با لباسهای خنده دار دعوت به یک جواد پارتی (نمی دانم این اسم از کجا درآمده اما به این عنوان دعوت شدم به مهمانی!) کلی برای عوض شدن روحیه همگی انگار لازم بود.

لباس جوادی پوشیدن، با آهنگهای روحوضی همخوانی کردن، مضحک رقصیدن و کارهای جلف انجام دادن گاهی مزه میده اساسی! عینکهای روشنفکری برداشته میشود و دیگر کسی مواظب کسی نیست در این جور مواقع. همه خود خود واقعیشون هستند و این حالت برایم خیلی جذابیت دارد.آدمهای بدون نقاب.ساده و بی غل و غش.رویای همیشگی من.

مرسی میزبان عزیزم.

  نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 0:15  توسط راحله میرخانی  | 

آیا سخنرانی های مقام رهبری در روزهای دوشنبه برگزار می شود یا به مناسبت پرمخاطب بودن سریال زیر تیغ هر هفته ساعت ۱۰ شب از سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود؟

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 22:15  توسط راحله میرخانی  | 

هرچند متنفرم از شخصیت فرزاد حسنی اما باید اعتراف کنم که شعرها و ترانه هایش را دوست دارم زیاد. بعضی آهنگهای کاست جدید رضا صادقی به لطف شعرهای همین آقا به نظر قابل گوش کردن شده است.

پی نوشت:نیروی فشار یکی از دوستان مرا به نوشتن اصلاحیه وادار کرد. قبل از این که کاست این آقا بیاد بیرون یک نسخه از تمرین استودیو به دستم رسید که فرزاد حسنی اونجا خیلی خودنمایی می کرد و دائم پارازیت میداد وسط آهنگها. این تصور اشتباه به وجود آمد که حسنی شعرهای این کاست را سروده اما نیروی فشار (که معتقده اگر دستش به فرزاد حسنی برسه از ۶ جهت لهش میکنه!!) کاشف به عمل آمده که اشعار مال این آقا نیست. امیدوارم چیزی دستگیرتون شده باشه!

  نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 17:40  توسط راحله میرخانی  | 

رسانه ملی ایران به میمنت شب عید غدیر برنامه موسیقی زنده پخش می کند بدون نشان دادن آلات موسیقی و نوازندگان آن.

نمی دانم آلات موسیقی و نوازندگان آن همچون زن و واژه زن موجب به خطر افتادن اسلام و ایجاد شهوت و گناه می شوند که چنین پرهیز می شود از نشان دادن تار و تنبک و ویولون؟؟

  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 0:22  توسط راحله میرخانی  | 

نیما اکبرپور یک لوگو طراحی کرده به نشانه اعتراض به طرح ساماندهی وبلاگها و سایتها.اگر دوست دارید این شکلی اعتراض کنید بیاید اینجا.

  نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 0:10  توسط راحله میرخانی  | 
درد میکنند این روح و جسم توامان... خسته ام شاید هم افسرده...

من از این همه گریزانم،

از این همه همهمه گریزانم...

  نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:48  توسط راحله میرخانی 

زندگی را پشت پنجره می گذارم کمی هوا بخورد. باد می آید... پنجره را می بندم... زندگی را باد می برد...

از نوارچسب عزیز

  نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 13:12  توسط راحله میرخانی 
ما اشتباه می کنیم

که از چراغ، انتظار شکستن شب داریم،

شب... سرانجام خودش می شکند!

                                                                           سید علی صالحی

  نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 1:37  توسط راحله میرخانی  | 

دوست داشتم این بازی شب یلدا یا به قول پرستو بازی زمستانی را. به دعوت پرستوی عزیز لبیک میگم:)

۱- حدوسط ندارم.یا خوب خوبم یا بد بد. خوبی و مهربونیم آرامش بخش و مامنه و نامهربونیم عذاب آور.خودخواه و مغرورم اما سعی می کنم این خودخواهی باعث نامتعادل بودنم نشه تا دیگران را گیج نکنم.

۲- از کله پاچه و سیرابی متنفرم. آش جو خیلی دوست دارم. چند سال پیش که دانشجو بودم و توی مجله کار می کردم بچه ها زنگ زدند گفتند بیا که آش جو درست کردیم. با اشتیاق رفتم آش جو بخورم دیدم همه ایستادند و من را نگاه می کنند. قاشق اول را که خوردم حس کردم یه چیز خاصی توشه. به مینا نگاه کردم که ریز ریز میخندید. کاشف به عمل آمد که توی این آش جو سیرابی ریختند و دادند به خورد من. گلاب به روتون آی بالا آوردم، آی بالا آوردم...

۳- اون موقع که هنوز آی دی کالر به ایران نیامده بود یک شب تا صبح زنگ زدیم به خونه پسرهایی که می شناختیم. ساعت ۴ صبح زنگ می زدیم می گفتیم: آقا چرا خوابیدی؟ پاشو نماز بخون، اذان گفتند الان نمازت قضا میشه!

۴- وقتی ماشین خریدم مثل سگ از رانندگی کردن می ترسیدم. یا خاموش می کردم یا با خودم تصادف می کردم. الان اما گاهی بهم یادآوری میکنند که اون وسطی ترمزه!

۵- برای جشن تولد کسی که خیلی دوستش داشتم کلی برنامه ریزی کردم و کادو خریدم. بعد اون دیوانه منو برد سرخاک فروغ فرخزاد و چند ساعت حرف زد و شعر خوند و گریه کرد. اشک من را کلی درآورد.تراژیک ترین تولدی که تو عمرم رفتم.

شبنم، امین، ریحانه ، رابعه و نسیمک را به این بازی دعوت می کنم.

  نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 12:17  توسط راحله میرخانی  | 

مثل خانمهای باردار شده ام. هرلحظه یک چیز حالم را به هم می زند و دل و روده ام را به هم می ریزد نافرم.

دیروز:دروغ

امروز: تظاهر

فردا:...

پ.ن: این تلخی لعنتی از کامم دور نشده هنوز.همه چیز تلخ و گاه مثل خرمالوی نرسیده گس مزه است.

پ.ن۲:این بازی شب یلدای وبلاگستان خیلی بامزه بود. از همه جالب تر برای من این پست خورشید خانوم بود که کلی فاز آدم را عوض می کند.

  نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 0:30  توسط راحله میرخانی  | 

این هم از یلدای امسال که هر سال متفاوت از قبل میشه. تفاوتش البته در کم شدن آدمهاست برای من وگرنه همان دور هم جمع شدن ها و تا خرخره خوردن ها و فال حافظ گرفتن و ...

راستی امشب دقت کردم دیدم نیمی از مهمانها در حال رد و بدل کردن فیلم و عکس و موزیک از طریق بلوتوث هستند. بابا بی خیال می خواستیم چند ساعت با هم باشیم نه با تکنولوژی!!

  نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 0:49  توسط راحله میرخانی 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM