توی نمایشگاه قرآن اگر چادر به سر نباشی و محجبه به شمار نیایی یک وصله کاملا ناجوری! مردیم از بس نگاهمون کردند با تعجب؛ انگاری که با جذامی ها روبرو شده بودند مومنان این دیار! انگار می کنند قرآن و خدا و بهشت و ... فقط متعلق به قشر خودشان است! باز هم دم آقایان مامور اطلاع رسانی این نمایشگاه گرم که ما را کلی راهنمایی کردند برای کاری که داشتیم.
پ.ن: راستی الان توی همین سایت دیدم که شهر الکترونیکی قرآن هم راه اندازی شده است.
این آهنگ PINK را خیلی دوست دارم...
I don't believe Adam and Eve
Spent every goddamn day together
If you give me some room there will be room enough for two
...
leave me alone ,I'm lonely
Alone i'm lonely
I'm tired
...
Give me a chance to miss you
Say Goodbye
...
یکی از دوستانم که به کلاسهای ۳ روزه خودشناسی و هستی شناسی (آنتولوژی) رفته و ناگهان بکلی تغییر کرده و به طرز غریبی مهربان شده (و همه انسانها را دوست دارد و به همه لبخند میزند!) نصیحتم میکرد که کاری را در قبال کار دیگر برای مردم انجام نده. منظورش هم این بود که هر کاری برای هرکس انجام میدهی نباید خواستار تلافی یا جبران آن از سوی طرف مقابل باشی. تو باید انسانها را دوست داشته باشی و به همه محبت کنی. تز با مزه ای هم دارد این دوست من: معتقد است تمام مشکلات در ذهن تو وجود دارند و خارج از فکر تو زشتی و مشکلی وجود ندارد و این خود ما هستیم که از مسائل مشکل می سازیم و تنها کافی است ورودی های مغزمان را اصلاح کنیم. مثال جالبش هم این است که اگر کسی به تو بگوید الاغ! می تواند تو را عصبانی کند در حالی که الاغ حرف بدی نیست و تنها نام یک حیوان است!
کلی بحث کردیم با هم . البته با بعضی از حرفهایش موافقم. مثلا این که باید به گونه ای بر اعصابت تسلط داشته باشی که هیچ کس و هیچ چیز نتواند تو را عصبانی کند و تو باشی که برای خودت و سرنوشتت تصمیم میگیری و نه دیگران. اما نتوانستم قانعش کنم که در یک ارتباط همه چیز باید دوطرفه باشد. بحث تلافی کردن نیست وقتی از احساس و ذهن و فکرت برای کسی خرج میکنی.واضح تر بگویم یک چیزی همیشه درگیری ذهنی من را به دنبال داشته است، این حس بیشتر در ارتباط با جنس مخالف بوده البته.ابتدای هر رابطه ای همه چیز با شکوه و دوست داشتنی و قابل احترام است. گاه هر دو طرف در حد مرگ یکدیگر را دوست دارند و مدام از حال هم باخبرند. اسمش عادته یا تکراری شدن نمی دانم اما بعد از مدت نه چندان طولانی همه چیز تغییر میکند. بیشتر که دقت میکنم می بینم برخی از همین آدمها با بدترین الفاظ یکدیگر را مخاطب قرار می دهند و مدام در حال مرافعه هستند. به شخصی ترین مسائل یکدیگر سرک می کشند و هرکس خود را محق تر از دیگری میداند.
حالا سوال مشخصم این است که چرا در بیشتر رابطه ها شروع زیبا و قشنگی حاکم است و پس از مدت زمانی حتی نشانی از آن صمیمیت اولیه نیست؟
عشق چو بگشاد رخت، سبز شود هر درخت برگ جوان بردمد هر نفس از شاخ پیر
هرکه شود صید عشق کی شود او صید مرگ چون سپرش مه بود کی رسدش زخم تیر
مرتبط: بزرگداشت ۸۰۰ سالگی حضرت مولانا
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|