دوست دارم بدانم چه فرایندی طی می شود که کسی چشم در چشم آدم می دوزد و به راحتی حرفهای خودش را کتمان می کند؟ خیلی خجالت آوره که یک مرد با چهل و چند سال سن و داشتن زن و بچه و در شرایطی که بایستی تکیه گاه و حامی خانواده ای باشد خود را پشت دیگران و حرفهای دروغ قایم کند و حرفها و اعمال خود را کاملا کتمان کند.
دوست ندارم دائم اینجا مبهم حرف بزنم و یا به قول دوست عزیزم مهدی کاوه ئیان(آقای داماد!) غر بزنم اما با پوزش از آقایان محترم بعضی از مردها از مردی فقط اسمی را به دوش می کشند و با مردانگی به شدت بیگانه اند!
این جهان من است که امروز از نو بنیاد می شود؟؟
وارد استخر سرباز که میشوی طوری نگاهها به سمتت بر می گردد که انگار چیزی از دخترکان سیاه و قهوه ای که دورتادور استخر را احاطه کرده اند کم داری! استخر که نه، بیشتر شبیه سواحل دریا است و خانومهای برنزه که به بدن سفید دیگران با دیده تحقیر نگاه می کنند. اینجا انگار دنیای دیگری است. خانومهای آمیخته با روغن بچه و روغن زیتون در آفتاب وحشتناک نیمه تیر دراز کشیده و بعضی سیگار به دست نشسته و یکدیگر را نگاه می کنند.داخل آب اما خلوت است و تنها امتیازی که برایت وجود دارد شنا کردن در استخری خلوت است تا تنی به آب بزنی و آرام شوی.
برنزه بودن و رنگ پوست عوض کردن برای خود من خیلی جذابیت دارد اما واقعا قابل درک نیست که روزهای متمادی در زیر آفتاب مستقیم به مدت بعضا ۴ ساعت ماندن و فشار آفتاب را تحمل کردن برای برنزه شدن؟ حداقل سولاریوم یا آفتاب مصنوعی راه حل معقول تری است از ساعتها زیر آفتاب خوابیدن و ریاضت کشیدن.(هرچند ظاهرا در هر دو روش به پوست بدن لطمه وارد می شود)
اسمش مد است یا چشم و همچشمی یا هر چیز دیگر نمی دانم. اما اپیدمی شده است بین برخی دختران:لاغر شدن،سیاه بودن،خالکوبی کردن،چهره مصنوعی داشتن،سیگار به دست گرفتن و گاه حرفهای رکیک زدن!
روزهاي خوبي شده اين روزهاي زندگي ما. نمي دانم به واسطه حضور ميهمانهاي نازنيني است كه با حضورشان در خانه لحظه هاي ما را پر مي كنند يا مشغوليتهاي شخصي و كاري فراوان كه به شدت دور زمان را تند می کنند و واقعا نمی فهمم شب و روز چگونه می گذرند. باورم نشد امروز که تیر هم به نیمه رسید، سرخوشم و شاد حتی اگر فاصله هایی باشند که هیچ وقت پر نشوند...
بعضی از فاصله ها فقط یک لبخند نیاز دارند تا راه کوتاه بشه و فاصله بی مقدار، اما فاصله هایی هستند که دریا دریا لبخند هم نمیتونه از بین ببره اونها رو...
این شعر از فروغ عزیز این روزها مدام از ذهنم می گذرد:
در سرزمین قدکوتاهان معیارهای سنجش همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند.
چرا توقف کنم؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|