تبليغاتX
بدون حرف
 
 

نتايج راي گيري اينترنتي براي اهداي كفش طلايي در جام جهاني خنده دار از آب درآمده است. ظاهرا ايرانيان عزيز و خوره اينترنت پشت سر هم به علي كريمي كه در اين جام اصلا هم خوش ندرخشيده راي داده اند و در قسمت زبان انگليسي سايت در حال حاضر علي كريمي در راس ديگر فوتباليستها قرار دارد و رونالدينيهو با كلي اختلاف بعد از علي كريمي قرار دارد.

پشت سر هم كليك كردن و راي دادن كاري نداره، كمي هم منصف باشيم.

  نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 14:56  توسط راحله میرخانی  | 

 عکس از: 

  نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 22:12  توسط راحله میرخانی  | 

اینجا پشت پنجره اتاق ما، یک عده هر شب جمع می شوند و به دور از تب و تاب فوتبال و جام جهانی بزم برپا میکنند. صدای آقای خواننده بسیار شبیه شادمهر عقیلی است و کنجکاوی ما را خفه کرد بس که سرک کشیدیم تا ببینیم شادمهر برگشته ایران یا نه و یا حداقل چشمانمان به دیدن این آقا که به این خوبی تقلیدصدا میکند( و انصافا صدای زیبایی دارد) روشن شود که خوب میسر نشد!

مامان که علاقه ای به فوتبال و هیجاناتش ندارد صدای پسرهای همسایه را بیشتر می پسندد. با بازیهای تقرییا نچسب ابن دوره ایضا ما هم!

  نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 0:11  توسط راحله میرخانی  | 

گاهی خدا اطاعت می طلبد. اما گاهی هم مایل است اراده ما را بیازماید و ما را به مبارزه می طلبد تا عشقش را درک کنیم...

ما از تفکر درباره زندگی دست کشیدیم به جای آن زندگی کردیم...

 

از کتاب کوه پنجم- پائولوکوئلیو

  نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 1:33  توسط راحله میرخانی  | 
رفتی و از دیروز چشم به راهت نشسته ام
اکنون اما
از انتظار خسته ام
 
می آیم
از پی ات
می آیم ...

 

 حقوق زنان، حقوق بشر، عنوان وبلاگی است که در حمایت از بازداشت شدگان ۲۲ خرداد راه اندازی شده است. برای حمایت از تجمع آرام زنان که با حضور پلیس زن به خشونت کشیده شد به اینجا بروید.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 21:38  توسط راحله میرخانی  | 

ساعت ۵ امروز باید جایی می رفتم که مدتها منتظرش بودم. به هر دری زدم ساعت قرار را تغییر دهم نشد. می خواستم ۵ بعد از ظهر در میدان ۷ تیر با بچه ها باشم. نشد اما...

ساعت ۶ موبایلم زنگ می خورد. خواهرم تند تند و هیجان زده حرف می زند:

- اینجا همه کتک می خورند، زنهای پلیس دختران را با باتوم کتک می زنند، رحم ندارند انگار... خواهری تو نیا اینجا...زنها را با خود می برند، کتک زنان و کشان کشان...

صدای منقطع و بریده بریده خواهر کوچکم دلم را آشوب میکند. وقتی به ۷ تیر می رسم که ساعت از ۶ و نیم هم گذشته و فقط خانوم های چادری بزن بهادر و آقایان مامور قانون و تعداد انگشترشماری خانم در پارک هستند. تجمع مسالمت آمیز چرا به کتک کاری کشیده شد؟ زنان، زنان را کتک می زنند به جرم زن بودن؟ به جرم احقاق حقوق خود؟ آنها هم باتوم می زنند که خود زن هستند! اینها واقعا پلیسند یا مظهر بی رحمی؟

پرستو کلی لینک گذاشته از تجمع.

عکسهای کسوف

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 1:33  توسط راحله میرخانی  | 
 

 

تجمع مسالمت‎آميز زنان در اعتراض به قوانين زن ستيز

  نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 23:19  توسط راحله میرخانی  | 

۲ روز تعطیلی و دور هم بودن و خوش گذرانی در عرض چند دقیقه فوت شد و بهت ماند و ...  

۲ روز بعد: ای ول به این همه دوستهای با مرام! من خوب خوبم دیگه، ببخشید اگر نگرانتون کردم. مرسی از اس ام اس و احوالپرسي ها.

  نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 22:51  توسط راحله میرخانی 

دوستی می گفت:

شعر کوچه ات

هر زمان روشنگر دلهای ماست.

گفتمش: از کوچه دیگر دم مزن

زان که شهر از عشق، از شادی جداست.

نیک بنگر هر طرف، در هر گذر

نام خون آلوده ای بر کوچه هاست...

"نوایی هم آهنگ باران" و "از دریچه ماه" عناوین دو مجموعه از شعرهای چاپ نشده زنده یاد فریدون مشیری هستند که توسط بهار و بابک مشیری گردآوری شده و نشر چشمه آنها را چاپ کرده است. طراحی آبی رنگ جلد کتابها به همراه فونت درهم ریخته روی جلد و شعرهای زیبای فریدون مشیری جذابیتی توصیه پذیر دارند(عجب جمله ای شد!).

قیمت هر دفتر ۱۵۰۰ تومان است.

  نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 23:16  توسط راحله میرخانی  | 

عادل فردوسی پور امشب در برنامه نود از علیرضا عصار دعوت کرده بود تا به این بهانه آهنگ تیم ملی برای جام جهانی را پخش کند. خواننده مشکی پوش دکلمه خوان هم چیز متفاوتی از قبل ارائه نداد. به نظرم آهنگش شبیه همان کار ای کاروان ای کاروان بود. شعر شاهکار بینش پژوه و آهنگسازی شهرداد روحانی که به قول عصار ۳۰ سال در داخل کشور آهنگ نساخته، البته نباید بد باشد اما چرا عصار باید نماینده کشور ما باشد. لباس مشکی و موهای بلند و محاسنش و حتی تم آهنگ نشانی از ایرانیهای اصیل ندارد. یک جورهایی دل آدم میگیره وقتی این چهره را بر صفحه تلویزیون می بیند. شخصا خیلی از کارهای عصار را دوست دارم اما معتقدم به درد کار بین المللی نمی خورد.

 این فردوسی پور چاپلوس هم خیلی تصنعی از این کار تعریف می کرد. ما که تعریفی ندیدیم. نمی دانم این کارها به شکل سی دی در آلمان ارائه می شود یا هر خواننده کار خود را زنده ارائه می کند. (رفیق آلمانی جواب بده لطفا!)

  نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 23:17  توسط راحله میرخانی  | 

دیر رسیدیم و به در بسته خوردیم. درست لحظه ای وارد محوطه کلیسا شدیم که در چوبی بزرگ حیاط باغ مانند کلیسا به روی ما بسته شد. دلم گرفت که به در بسته خوردیم اما همان فضا و محوطه هم روحانی و قشنگ بود.

کلیسای ارامنه زرکش بعد از ظهر شنبه پر است از آدمهایی که قصد دارند با خدای خود درددل کنند و در کلیسا شمع روشن کنند. جوانها بیشتر نمود دارند در این جمع .به مسلمانها هم احترام می گذارند و انگار حضور ما برایشان در آن جمع جالب است. دعا ونیایش تمام شده و دختر و پسرها دو به دو بیرون می آیند و در میدانهای اطراف کلیسا قدم می زنند.یک جورهایی تکلیفشان با خود و مذهبشان مشخص است. همه چیز انگار سرجای خود قرار دارد.

اِما، دوست اقلیت ما ۲ دختر مهربان و دوست داشتنی دارد و با این که خود به تنهایی سرپرست فزندانش است، سرپرستی دختر مسلمانی که پدر معتادی دارد را برعهده گرفته است. گاهی در عزت نفس این زن می مانم. دائم می گوید ارمنی و مسلمان ندارد همه آدمیم. هرچند که از دست همین ایرانیهای مسلمان به فکر مهاجرت افتاده و تا چندی دیگر میهمان این دیار نخواهد بود.

  نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 22:49  توسط راحله میرخانی  | 
گوش کن، با توام:

در پی پیدا کردن کسی برو

که فقط واسه خودت بخواد تو رو...

  نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 22:30  توسط راحله میرخانی 

آتش بس تهمینه میلانی را دوست نداشتم. تهمینه میلانی فیلم آتش بس هنوز با تهمینه میلانی دوزن بسیار فاصله دارد.

آتش بس با الهام از کتاب "شفای کودک درون" دكتركاپاچيونه ساخته شده و درون مایه ای روانشناسانه دارد. روابط زناشویی زوج جوانی که به شکل بچه گانه ای و سرلج و لجبازی ازدواج کرده و قصد جدایی دارند و دیالوگهای طنزآمیز و لوس بین گلزار و مهناز افشار، لجبازیهای زن و شوهر در مقابل دیگران برای ضایع کردن یکدیگر و به کرسی نشاندن حرف خود، طرفداری مضحک مادرشوهر فمینیست از عروس و بسیاری نکات ریز دیگر در این فیلم ظاهرا تنها برای خندان مخاطبان عام گنجانده شده و سطح فیلم را پایین آورده است.

هرچند دیالوگهای دکتر روانشناس(آتیلا پسیانی) پیرامون خودشناسی و شناخت کودک درون و غیره تنها بخش قابل توجه فیلم و به نوعی پیام فیلم بود اما در کل آتش بس میلانی چنگی به دل نمی زد که هیچ بلکه به نظرم سطح توقع خانمها را هم برطرف نمی کرد. میلانی فمینیست، زن لجباز و یکدنده تحصیلکرده ای را بزرگ کرده بود که ادعای مردبودن دارد و برای اثبات لجبازیهای بچه گانه اش از هیچ کاری ابا ندارد. واقعا این تصویر زن ایرانی روشنفکر و تحصیکرده مملکت ماست؟

  نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 0:51  توسط راحله میرخانی  | 

روزنامه دولتی جمهوری اسلامی ظاهرا کاریکاتوری درباره راه مبارزه با سوسکها منتشر کرده که در آن سوسکها را حیوانات کثیف و مزاحمی تقلی کرده که زبان آدمیزاد سرشان نمی شود و سوسکها را جزو موجوداتی قلمداد کرده که به زبان ترکی صحبت می کنند.

من البته این شماره از روزنامه ایران را که جمعه هفته گذشته چاپ شده ندیدم اما این مطلب را از لینکی در صبحانه خواندم. در هرحال این اقدام روزنامه دولتی کشور اعتراضات زیادی در پی داشته و دست اندرکاران روزنامه را حسابی شوکه کرده است. معترضان ظاهرا خواستار محاکمه نویسنده مطلب توهین آمیز، سردبیر و مدیر مسئول روزنامه هستند که روزنامه ایران فعلا از برکناری طراح طنز ایران جمعه خبر داده است.

انصافا توهین به این مستقیمی به آذری زبانها خیلی ضایع است. یکی از دوستان که خیلی هم ترک متعصبی نیست دیروز که بچه ها در مورد این مطلب حرف میزدند رگهای گردنش متورم شده بود و انگار می خواست همه ما را خفه کند! جالبتر این که همین دوستان ترک زبان ما گاهی خودشان هم قوم و قبیله خود را به باد تمسخر میگیرند!

بعدنوشت: روزنامه ایران توقیف موقت شد و مانا نیستانی بازداشت!

  نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 12:24  توسط راحله میرخانی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM