...ضعیفی، ضعیفی میدونی یعنی چی؟... ما زنها بدبختیم، ما زنها همینیم، خودمونو دوست نداریم،نمیتونیم خودمون باشیم، ضعفه دیگه باید خودتو برای یه مرد بسازی... ماها بدبختیم،ماها آویزونیم... تا وقتی که کوچیکیم آویزون ننه ایم، بعد آویزون باباییم، بعد آویزون یه پسر دیگه ایم، بعد آویزون بچه مونیم، بچه مونم ازمون میگیرن آویزون کارمون میشیم...

متن بالا (نقل به مضمون) از یکی از سکانسهای فیلم ده کیارستمی است که امروز برای دومین بار دیدم.مستندگونه کیارستمی به نوعی بیانگر مشکلات امروز و تفکرات اجتماعی بر جامعه است.
دقیقا هنوز ساعتی از دیدن این فیلم نگذشته به این پست شیرین عزیز برخورد کردم، به قول خانم دکتر بعضی چیزها را همجنسان ما چه آسان می پذیرند!
۱- غم عجیبی در چشمهای زن موج میزند. زن اما مغرور است و استوار. وقتی حال پسرش را می پرسم با نگاهی که پر از اندوه است، لبخند میزند:
- خوبه دخترم، خدا را شکر!
پیرزن چند ماه پیش که شوهرش از دنیا رفت خرد شد. عاشقانه شوهر از پاافتاده و فلجش را دوست داشت. آن روزها دائم غصه میخورد که کاش شوهر از پا افتاده اش هنوز زنده بود و او می توانست باز هم پرستارش باشد.حالا هم هر پنج شنبه برترک موتور پسرش سر مزار شوهر می رود. پسری که دیروز فهمیدم دچار بیماری روحی شده و بیماری تا حدی پیشروی کرده که باید در بیمارستان بستری شود.گله ای ندارد زن، در سکوت چای می برد و می آورد، سکوتی که برای من فریاد است...
۲- چشمهایم به دنبال موی سیاهی در خرمن موهای سپید زن می دود. نه، حتی از یک موی سیاه هم خبری نیست. در عرض کمتر از یکسال مادری از مرگ دختر ۲۰ ساله اش پیر شده و خمیده.
بغض است و اشک و آه. اگر و اگر و اگر... اگر به عروسی نمی رفتیم... اگر آتوسا پشت رل نمی نشست... اگر کمربندش را بسته بود... اگر...
و تو مات مانده ای و مبهوت. کلامی نمی یابی تا تسکینی بر دل مادر غمدار باشد. برای سالگردش کارت دعوت داده اند و میخواهند که تمام دوستان در سالن جمع شوند و سالگرد بگیرند...
۳- کلافه ام از اندوه اطرافیان. دلم میخواهد دوباره کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" مستور را بخوانم...
کاش میشد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد...
زمانه و شرایط اجتماعی بعضی از آدمها را عوض میکند، اما وای به روزی که به جای عوض شدن، عوضی شویم...
آقا مبارک باشه! جشنهای هسته ای در این منطقه تهران، الان که ساعت ۹ و نیم صبحه شروع شده. خیابان علامه طباطبایی سعادت آباد پر شده از نوجوانهای ۱۲- ۱۳ ساله که با صداهای دو رگه شعار میدن انرژی هسته ای حق مسلم ماست و پلاکاردهایی در دست دارند که به همگان این پیروزی افتخارآفرین را تبریک می گوید. خوشحالند همگی،البته این طفلکی ها خوشحالند چون مدرسه رو پیچوندن و قراره خیابانها رو بند بیارند.
بفرمایید شیرینی!
عشق شبکه و سکس مجازی ، عنوان مقاله ای است که به شکل اتفاقی در وبگردیهای شبانه به آن برخورد کردم. در این مقاله به روابط مجازی انسانها با یکدیگر در محیط مجازی و استمرار آن به شکل دوستی های اینترنتی و یا در برخی موارد ازدواج و به گونه ای که به سکسهای مجازی می انجامد، پرداخته است.
الزاما دوستی های اینترنتی را نفی نمی کنم چرا که شخصا دوستان بسیار خوبی در این چندساله پیدا کرده ام که بعضی از آنها را هرگز ندیده ام و تنها راه ارتباطی ما همین شبکه مجازی بوده است اما در کل به نظر می رسد مجازی گری تمام زندگی ما را احاطه کرده است. ضمن این که دوستی و رفاقت با مسائل عشقی و سکسی کاملا متفاوت است.
دوستی تعریف می کرد که در چت روم با مردی آشنا شده و مرد پس از مدتی که از دوستی ایشان گذشته اعتراف کرده که ۳ سال است که ازدواج کرده و همسرش را هم بسیار دوست دارد و مشکلی هم حتی در سکس با ایشان ندارد اما تمایل به سکس چت کردن با دخترهای دیگر داشته است!
دوست دیگری که اخیرا در رشته زبان انگلیسی فارغ التحصیل شده است به زعم خودش به جستجوی دوستان اینترنتی برای قوی تر کردن زبان انگلیسی وارد چت رومها شده و به مجرد وارد شدن به اتاقها با سوالاتی از قبیل قد و وزن و دور ... مواجه شده بود. قیافه دوستمون که تازه با این دنیای بی در و پیکر وارد شده، دیدن داشت.
در هرحال من فکر میکنم که این موضوع نیاز به روانشناسی و آسیب شناسی دارد ولی چیزی که اصلا درکش نمی کنم اینه که مگر میشود ندیده و نشناخته عاشق شد و رابطه جنسی هم برقرار کرد؟
دکتر شکرخواه در ابتدای کتاب ارتباطات، پیامی کوتاه از دنیای کامپیوتر و اینترنت آورده است:تکنولوژی نمی تواند انسان را از ارتباط چهره به چهره بی نیاز کند.
اما ظاهرا تکنولوژی دقیقا همین کار را انجام می دهد و من می پرسم:پس احساسات و علایق و نیازهای واقعی آدمها چه می شود؟ آیا رو به دنیایی حرکت می کنیم که حس انسانها هم مجازی می شود؟
رییس هیات مدیره شرکت مخابرات دلیل برکناری رسول سراییان ( مدیرعامل شرکت ارتباطات سیار) را کمتر شدن فشار کار بر ایشان اعلام کرده است!
مطمئنا نمی توان مشکلات و کمبودهای شبکه موبایل کشور با وضعیت افتضاح کنونی را تنها متوجه یک شخص کرد، چرا كه كار اجرا در كل نيازمند همكاري گروهي و برنامه ريزي دقيق است اما درحقیقت پرونده کاری آقای سراییان در طول اين مدت نشان از خنثي عمل نمودن اين مجموعه داشته است. مجموعه اي كه حتي حاضر به پاسخگويي به خبرنگاران نبوده و در سايت اين شركت نيز مدتها است كه عنوان چشم نواز " با خبرنگاران" ديده مي شود كه همچنان در دست ساخت ميباشد.
ضمنا شعار جالبي در سايت شركت ارتباطات سيار جلب نظر ميكند مبني بر اين كه شركت ارتباطات سيار، تمام توان خود را براي توسعه شبكه به منظور واگذاري سيم كارتهاي متقاضيان ثبت نام اخير بسيج كرده است.
يكي نيست به اين آقايان شعارمحور حالي كند كه سالهاست كيفيت فداي كميت شده است. موبايل بدون آنتن و بي كيفيت دردي از كسي دوا نمي كند و حاصلي جز اعصاب خرد براي كاربران نخواهد داشت، حالا دائم شعار دهيم كه ما معجزه كرديم و ۱۶ ميليون مشترك را پوشش ميدهيم!
میگن سیزده نحسه! نه والا! اون که نحسه خود ما آدمهاییم.
غروب گفتیم بریم سیزده رو به در کنیم. بزرگراه نیایش خیلی خلوت بود برعکس خیابون ولیعصر که جمعیت قل قل می زد از توش.
شیشه های ماشین همه بالا بود و تو حال خودمون بودیم که یک پراید مشکی توی نیایش به فاصله چند سانتیمتری ما قرار گرفت. ۴ تا دختر انگار با هم ندیده بودند تا حالا. شروع کرد به مانور دادن های احمقانه. ازش فاصله گرفتم. اما ول کن نبود. ویراژ پشت ویراژ.
شروع کرد به حرکتهای مارپیچی رفتن و لایی کشیدن. این کش و قوس با ۳ پسری که در ماشین بودند و میانگین سنشان به زحمت به ۲۱ میرسید تا چمران و خیابان ولیعصر ادامه داشت تا این که توی خیابان ولیعصر بعد از پارک ملت زمانی که آقای درایور قصد داشت ما رو غافلگیر کنه و بپیچه جلوی ماشینمون از بغل با یک پژو ۴۰۵ برخورد کرد و معطل افسر شدند.
برای من خنده دار نبود اما همراهانم فقط بهشون خندیدند و رد شدیم. توی این شهر سرگرمی جوونها شده ماشین بازی و به قول نسل سومی ها نگاه بازی! خوب این تاسف باره .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|