تبليغاتX
بدون حرف
 
 
شاید ای خستگان وحشت دشت!

شاید ای ماندگان ظلمت شب!

در بهاری که میرسد از راه،

گل خورشید آرزوهامان

 سر زد از لای ابرهای حسود.

شاید اکنون کبوتران امید،

 بال در بال آمدند فرود...

پیش پای سحر بیفشان گل،

 سر راه صبا بسوزان عود،

به پرستو، به گل، به سبزه درود!

                                                                   فریدون مشیری

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 23:25  توسط راحله میرخانی  | 

چهره آشناست. انقدر که یک لحظه هر دو به هم خیره میشیم. آهان! پسر آقای قاسمی همسایمونه. توی شلوغی تهوع آور پاساژ اندیشه نگاهمون با هم گره میخوره.همزمان سلامی رد و بدل میشه و بی اختیار چشمم به دنبال همسر آقای همسایه شلوغی را درو میکند.

خانم جوانی که به شکل تابلو و ناگهانی دست آقای همسایه را رها می کند، خیلی سریع و دستپاچه از سوی آقا به ما معرفی میشود. لزومی به توضیح نیست اما مرد خیلی سریع و دستپاچه خانم را همکار شرکت معرفی میکند و باز نمیفهمم که چرا به نحو احمقانه ای توضیح میدهد که قصد دارد برای همسرش عیدی بخرد و از خانم همکار همکاری طلب کرده است!

نمی دونم شاید توی چشمهای از حدقه درآمده من علامت سوال را دیده بود.

  نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 2:22  توسط راحله میرخانی  | 

اومدم که ازت تشکر کنم. اما نمیدونم چی بنویسم. آخه دیوونه نیاز به هیچ کدم از این کارها نیست، وجود نازنین و مهربونت یک عالمه ارزش داره.

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد

حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

مرسی که هستی عزیز دلم.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 23:5  توسط راحله میرخانی 
قصه ما قصه عشق،

قصه کوچ پرستو،

قصه یک جستجو بود، جستجو بود...

 

آقای خاتمی در مراسم یادبود یکصدمین روز جان باختگان هواپیمای c 130 اظهار فضل نمودند:

اگر در موقعیت قدرت بودم عامل سقوط هواپیمای c-130 را معرفی می‌کردم.

اگر، اگر، اگر....

آقاي خاتمي عزيز اگر در موقعيت قدرت هم بوديد، قطعا كاري نمي كرديد.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 15:38  توسط راحله میرخانی  | 
چه بامزه شده چهارشنبه سوری امسال!

واقعا انگار قراره که یک جنگ داخلی اتفاق بیفته،حکومت نظامی برای موتور سوارها،عدم اجتماع مردم در خیابانهای شهر، تعطیلی خبرگزاری و حالا هم تعطیلی دفتر ما!

شهر به حالت نیمه تعطیل و آماده باش درآمده !

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 9:47  توسط راحله میرخانی  | 
من نمیفهمم چرا همه چیز شکل و شمایل سابق و باستانی خود را از دست داده؟ جشن باستانی چهارشنبه سوری که امروز به عقیده یکی از آقایان به خرافه پرستی! تعبیر شده،در زمان نه چندان دور موجبات تفرج مردم بود و امروز همزمان با این مراسم خیابانهای شهر به میدان جنگ تبدیل می شوند.

چه اشکالی دارد که نیروی انتظامی در کنار مردم در این شب جشن بگیرد و آتش روشن کند و مراسم قاشق زنی اجرا کنند؟ ظاهرا امسال قرار است با ایجاد راهبندان در خیابانها و مزاحمت ایجاد کردن برای مردم به شدت برخورد شود. سردار طلایی اعلام کرده کسانی که دستگیر شوند تا پایان سیزدهم فروردین مهمان نیروی انتظامی خواهند بود.

نمی دانم چرا در این مملکت همه به دنبال پاک کردن صورت مساله هستند. به شخصه از سرو صداهای مهیبی که در شب چهارشنبه سوری در شهر حاکم است متنفرم اما به نظرم راههای خیلی بهتری از دستگیری جوانان در این شب وجود دارد. همراهی نیروی انتظامی در این جشن با مردم و ایجاد نظم در خیابانهای شهر شاید از خیلی از سوانح جلوگیری کند، تجربه نشان داده است که محدود کردن نتیجه ای جز خسارت بیشتر به دنبال نخواهد داشت.

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 13:16  توسط راحله میرخانی  | 

 

انقلاب 57 کار نادرست اما خوبی بود!!!

  نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 17:0  توسط راحله میرخانی  | 

همه جا برای گرفتن جشن تولد دعوت شده بودیم الا کارتینگ آزادی! کارتینگ آزادی پیست فرمولا برای تجربه کردن سرعت و هیجان! سورپرایز جالبی بود.

مرسی رفقا!

  نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 1:14  توسط راحله میرخانی  | 

چه فرقی میکنه که تو اولي باشی یا اون یکی؟ وقتی ایده و فکر مال یک نفر دیگه است.این ادعای اول بودن هم در کشور ما به شکل اپیدمی درآمده است. همگی ادعای نخستین بودن دارند اما همیشه اول بودن نشانه بهتر بودن نیست. در این مورد خاص هم که از همه جالبتر است. فکر و ایده و طرح کپی شده خارج است و حالا دعوا بر تقدم و تاخر دو شرکت داخلی برای راه اندازی سایت فروش پیکسل است!

توضیحات کامل را اینجا بخوانید.

  نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 10:32  توسط راحله میرخانی  | 

مبتدی نیست در استفاده از کارتهای مزخرف اینترنت ایرانی اما هربار سعی در امتحان کردن یکی از آنها دارد. کارت اینترنت آزمون آخرین کارتی است که خواهرم را از روز پنج شنبه تاکنون پشت کامپیوتر نشانده است و هیچ اتصالی برقرار نمیشود.

تلفن پشتیبانی نیز روی پیامگیر است و خلاصه عطای این کارت به لقایش بخشیده شد. حتی آدرس سایت هم روی این کارت وجود ندارد.فریادرسی نیست؟!!

  نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 23:7  توسط راحله میرخانی  | 
یک جایی که نمی دونم کجا بود خواندم:

آدمها را نفروشید،

اگر فروختید،

دوستانتان را نفروشید،

اگر فروختید،

ارزان نفروشید!

  نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 18:24  توسط راحله میرخانی  | 

تلخي بعضي چيزها بدجوري كام آدم را زهرمار ميكند. چهارشنبه سوري اصغر فرهادي از آن دست تلخيهايي است كه اگر ذره اي خوش بيني در وجودت مرده باشد، وادارت مي كند به همه چيز با ديده شك و ترديد نگاه كني.

چيزي كه خيلي آزاردهنده است اين كه توي همين روابط دوستانه وقتي كمي صميميت هم وجود داشته باشد، دختر يا پسر متوجه هرز پريدن طرف مقابل خود مي شوند و به نظرم اين حسي است كه به ندرت امكان اشتباه شدن در آن وجود دارد( البته استثنا هم در مورد انسانهاي شكاك وجود دارد) اما اين حس كه به زعم من در خانومها بسيار قوي و بيدار است، از سوي آقايان هميشه واپس زده مي شود و انكار پشت انكار ...

خيانت خيلي وحشتناكه، از دوستي و شراكت كاري گرفته تا زندگي مشترك، از طرف مرد يا زن. عمق فاجعه وقتيه كه در يك زندگي مشترك وقتي فكر ميكني همسرت هرز مي‌پره بخواهي اين مساله را اثبات كني. در اين شرايط فكر ميكنم آدم در يك گرداب انرژي مي‌افتد و هرچه دست و پا بزند باز هم غرق ميشود، فقط شايد كمي آرامش مقطعي به دنبال داشته باشد. نمونه اين مساله را اصغر فرهادي به خوبي درفيلم چهارشنبه سوري نمايش داده است.

  نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 13:5  توسط راحله میرخانی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM